عبد الرزاق اللاهيجي
3
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى )
1 در توحيد [ اى بر فراز مسند الّا گرفته جا ] اى بر فراز مسند الّا گرفته جا * يك لقمه كرده هر دو جهان را به كام لا با هستيت ز حبس عدم كس نمىجهد * در گل گرفتهاى در زندان ما سوا تا چهره از دريچهء الّا نمودهاى * عارض نهفته هر دو جهان در نقاب لا اندوده روى هر دو جهان را به لاى نفى * الّا كه كرده صافى و دُردى ز هم جدا دالان لا بدر نبرد ره ز هيچ سوى * گر رهروى به جادهء الّا درآ ز پا در شش جهت مجو خبر از زندهاى كه نيست * جز استخوان مرده درين دخمهء فنا لاف وجود دم زدن از شركتست و بس * از لا إله فهم مكن غير ما سوا آب بقا به جدول الّا روان ببين * اندوده گير روى دو عالم به لاىِ لا اى آبروى گلشن هستى جمال تو * وى پردهء جمال ترا كسوت ضيا عشقت فكنده عرصهء آفاق زير پى * حسنت گرفته هستى كونين رونما با حسن پرده سوز چه مستوريى كند * رويى كه از نهفتگى افتاده برملا اين عشق شير زهره چه بر خاك مىتپد * در عرصهاى كه حسن فروچيده كبريا دامان كبريا به دو دست فنا گرفت * عشق به خون تپيده كه مَردست و مردتا « 1 » چون آفتاب حسن ازل تيغ مىكشد * در كف سر بريده كند جلوهء هما كونين چيست تيرهغمامى و نور تو * چون آفتاب تافته در پردهء عَما « 2 » چندين هزار پرده و حسن تو بىنقاب * حسن تو آشكار و تو در پردهء خفا
--> ( 1 ) - تا ، تنها . ( 2 ) - عما ، ابر انبوه و تيره .